مرتضى مطهرى

438

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

يا بر مىخيزيم و اگر چشم باز مىكنيم يا گوش فرا مىگيريم يا مىچشيم يا مىبوييم يا دست مىماليم يا پاى مىگذاريم و اگر مىخنديم يا مىگرييم و اگر شاد مىباشيم يا اندوهگين مىشويم و اگر دوست مىگيريم يا دشمن مىداريم و اگر و اگر . . . در همهء اين مراحل سر و كار ما با خود خارج و واقعيت هستى است زيرا به حسب فطرت و غريزه رآليست و واقع بين هستيم ( چنان كه در مقاله 2 و 3 روشن گرديد ) . پس ناچار به علم ، اعتبار واقعيت داده‌ايم يعنى صورت ادراكى را همان واقعيت خارج مىگيريم و آثار خارج را از آن علم و ادراك مىشماريم . و در ميان حالات گوناگون ادراكى ( علم ، ظن ، شك ، و هم ) تنها علم مىتواند اين خاصه را داشته باشد زيرا در حالات ديگر ( غير حال علم ) چون ادراك دو جانبه بوده و متزلزل است نمىتوان به يك جانب گراييده و مستقر شد . موجودى را كه وجودش مظنون يا مشكوك يا موهوم است نمىتوان گفت موجود است ولى موجودى كه معلوم الوجود بوده و هيچ گونه ترديدى در وجودش نداريم موجود است ( بى قيد علم ) اگر چه به حسب دقت معلوم الوجود است . ولى وقتى كه به اينجا مىرسيم ( موجودى كه پيش ماست به حسب دقت موجود نيست بلكه معلوم الوجود يعنى صورت علمى است نه خود موجود خارجى ) باز مىبينيم معلوم الوجود معلوم الوجود است نه معلوم معلوم الوجود و باز هر چه پيش برويم دست خود را به روى واقعيت خارج ( يعنى روى علم به نام معلوم خارجى ) خواهيم گذاشت نه روى علم به واقعيت خارج . پس بايد قضاوت كرد كه انسان و هر موجود زنده هيچگاه از اعتبار دادن به علم ( مقابل مطلق ترديد ) مستغنى نيست و به حكم اضطرار غريزى به علم اعتبار خواهد داد ؛ يعنى صورت علمى را همان واقعيت خارج خواهد گرفت ( « اعتبار واقعيت علم » به اصطلاح اين مقاله ، « حجيت قطع » به اصطلاح فن اصول ) . و از اين روى ما نمىتوانيم دخالت تازه‌اى اثباتاً و نفياً در اعتبار علم بكنيم . ما هيچگاه نمىتوانيم اين اعتبار را از دست علم بگيريم زيرا هر گامى كه در اين راه برمىداريم در خط علم راهپيمايى نموده‌ايم و هيچگاه نمىتوانيم دوباره به علم اعتبار بدهيم زيرا خواه و ناخواه اين اعتبار را در نخستين برخوردى كه با خارج نموده‌ايم به وى داده‌ايم و انسان نمىتواند در دايرهء زندگى خود به يك نقطه برسد ( براى نمونه ) كه از عمل به علم خالى بوده باشد . مثلًا يك رئيس يا هر ما فوق مىتواند گزاف گويى كرده به زير دست خود بگويد « از اين پس در فرمانهاى من آنچه را كه علم دارى ترك گفته و موارد مشكوكه را انجام ده » ولى باز با اين بازى به آرزوى خود ( الغاى اعتبار علم ) نخواهد رسيد زيرا زير دست نامبرده اگر فرمانبردارى هم بكند تازه در همهء موارد عمل به شك ، به فرمان نخستين وى اطاعت علمى كرده و همهء موارد شك را نيز با علم تشخيص داده .